ضرورت اتحادچپ4
اثری از انجینیرشیر”آهنگر”
ضرورت اتحادچپ
قسمت چهارم
دستاوردهای جنبش چپ در دوران جنگ مقاومت ضد شوروی:
– درساحۀ تشکیلات:
تکامل جنبش ازحالت محفلی به تشکل های عالی تر سازمانی.
جنبش چپ علی رغم این که قادر نشد در مبرم ترین شرایط مبارزه سازمان واحدی را متشکل سازد، ولی ایجاد سازمان های چندگانه نیز گام بزرگی بود که از سطح کارمحفلی به پیش برداشته شد. نهادهائی که در خارج کشور به وجود آمدند نیز از دستآوردهای جنبش چپ به حساب می آیند. همچنان ایجاد جبهات سیاسی– نظامی مانند “جبهۀ متحدملی”، “جبهۀ مبارزین مجاهد”، “شورای جانبازان” وغیره نیز از دستآوردهای تشکیلاتی جنبش چپ است که توانست مدت مدیدی را در همسوئی و همسنگری در سنگرهای داغ با نیروهای اجتماعی دیگر بگذراند. ترکیب این جبهات، علیرغم کمبودهای شان، نمونه ای از دموکراسی است که درآن کمونیست ها و مذهبیون غیروابسته با حفظ هویت و تشکیلات شان، و نمایندگان سایر طبقات، کنارهم و با اطمینان کامل، با پذیرش و تطبیق پلاتفرم مشترک، زیرشعار آزادی ملی، دموکراسی وعدالت اجتماعی زیست و مبارزه کردند.
ویژگی دیگر تشکیلاتی جنبش چپ دراین دوره این است که علی رغم این که سازمان ها و احزاب دست راستی یکی پی دیگری در خارج کشور و به کمک و دستور اجانب، و درخدمت امیال شوم آن ها، شکل می گرفت، جنبش چپ کشور در داخل و در قلب مردم خود سازمان ها و تشکلات رزمندۀ خود را سازماندهی کرد؛ و تا آن جا که من می دانم به هیچ نیرو ویا کشور اجنبی وابسته نبود.
در ساحۀ نظامی نیز رزمندگان چپ، دلیرانه جنگیدند وهم اکنون هم درمحلاتی که حضور نظامی داشتند، مردم از حماسه های شان یاد می کنند. دراین ساحه، علیرغم نابرابری مطلق قوا، جنبش چپ دستاوردها و تجارب ارزشمندی دارد. ارزیابی کامل دست آوردها وشکست های نظامی، حضور جمعی ازصاحب نظران حاضر درمعرکه را می طلبد.
– درساحۀ سیاسی: در دورانی که وابستگی به اجانب و وطنفروشی توسط خود فروختگان خلقی – پرچمی و دهاره های اخوانی به اوج خود رسیده بود، واین قباحت می رفت تا قُبح خود را از دست بدهد. راهیان جنبش چپ، درفش “مشی مستقل ملی” را برافراشتند وبا شعار اتکاء به خود و “مرد سلاح خود را ازنامرد می گیرد” به میدان شتافتند و بر هرگونه وابستگی و عامل بیگانه شدن مُهر بطلان زدند. رسالت دفاع از ویژگی تاریخی مردم افغانستان را، که هرگز تسلط غیر نپذیرفته اند، فقط جنبش چپ به دوش کشید. چه، جناح های دیگر، با آن که در رویاروئی همدیگر قرار می گرفتند، ولی هرکدام زنجیر وابستگی نوعی از اجانب را به گردن حمل می کردند و توسط بیگانگان مغرض تغذیه و تأمین می شدند. استقلال وعدم وابستگی افتخاری است که دراین دوره از مبارزات خونین و دشوارگذر، در بین کلیۀ نیروهای سیاسی، فقط جنبش چپ مستحق وشایستۀ آن است.
دومین امتیاز سیاسی جنبش چپ دراین مقطع، درپهلوی آزادی خواهی، طرح و دفاع از دموکراسی به عنوان روش جست و جوی راه حل ها است. که هم حاکمیت خلق و پرچم، وهم اپوزسیون مسلح اخوان، وهم حامیان امپریالیست شان به شدت آن را زیر پا گذاشتند. جنبش چپ توانست با حوصله مندی زیاد و تحمل رنج ها، این روش را در جائی که حضور داشت به کار ببندد ونطفه هائی از آن را در مناسبات مردم زرع کند و…
از درازای سخن بکاهیم، هدف از گرفتن این قطرات از دریای مبارزات این است که ما نکاتی را از آن به عنوان جانمایۀ کار بعدی برگزینیم و از تکرار اشتباه بپرهیزیم.
– اولین نکتۀ که در همه دوره های مبارزاتی به چشم می خورد، این است که درجامعۀ ما مناسبات عقبماندۀ فئودالی – قبیله ای، با استفاده از روحانیت ارتجاعی و به کارگیری سلاح دین، همیشه در تقابل پیشرفت جامعه و نیروهای پیشرو آن قرار گرفته وآن را سرکوب کرده است.
– دومین نکتۀ که باید به آن توجه کرد، دست درازی اجانب مداخله گر و استعمارگر در کشورما است. نیروهای استعمارگر ومداخله گر، همیشه به کشورما چشم داشته و برای تأمین منافع شان دسته ها و گروه هائی را از حاکمیت ها و اقشار عقبماندۀ جامعه با خود همراه ساخته و توسط آن ها جلو هرگونه مبارزۀ آزادی خواهانه و دموکراتیک را گرفته وآن را سرکوب کرده اند؛ وخود باعث غارت ومانع تکامل جامعۀ ما شدند. این دوعامل تاهم اکنون کماکان درکشورما بیداد می کنند و مبارزات گذشتۀ مردم ما، علیرغم جانفشانی ها و قربانی دادن های پیشتازان شان، نتوانسته این دوسد را از پیش روی تکامل جامعه بردارد. مبارزان امروز، اگر مبارزه با این دو عامل را هدف خود قرار ندهند، اولاً راه به جائی نخواهند برد، و دوماً گسستگی را درسلسلۀ تکامل جامعه تحمیل می کنند، که درتداوم کار زیانباراست. لذا هدف اولیۀ هرگونه مبارزه باید:
مبارزه با ارتجاع و استعمار و به زبان امروزی، مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع قرار بگیرد. یعنی این که ما باید هرگونه تجاوز به کشور خود را محکوم کنیم و برای طرد تجاوز و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشورخود، کلیۀ نیروهای وطنپرست را صف آرائی، بسیج و به مبارزه بکشیم. در پهلوی آن، مبارزه با ارتجاع وعقبماندگی و ریشه کن کردن مناسبات فئودالی – قبیله ای جامعه و جایگزین کردن یک نظام دموکراتیک واقعی مبتنی بر اراده ونفع اکثریت مردم، نیز باید در صدر برنامۀ کاری مبارزین، و به ویژه جنبش چپ، قرار بگیرد. این دو هدف مضمون عمدۀ مبارزۀ کنونی است که ما را در رسیدن به عدالت اجتماعی و آزادی انسان از هرگونه قید وبند استعمار و استثمار کمک خواهد کرد.
به علاوۀ مبارزات مردمی، که در تاریخ از آن نام بردیم، طی همین حدود سه دهۀ اخیر، کشور ما عرصۀ تطبیق سیاست ها، ایدئولوژی ها و جولانگاه خشونت بار نیروها و نهادهای در قدرت و مدعی قدرت طبقات مختلف اجتماعی وابسته به اجانب بوده است. شاخص اصلی این دوران، ورشکستگی بی مانند و عمیق نهادهای ایدئولوژیک، سیاسی، ساختاری و اخلاقی تمام این نیروها است. این ها ثابت کردند که درعقب گرائی و ضدیت با مردم، سرشت واحدی دارند، و رقابت و تضاد شان انعکاسی از منافع آنی جناح های امپریالیستی و ارتجاعی جهانی است که تار ارادۀ این عاملان را در دست دارند. و همه شاهدیم که کشور ما را به ویرانه بدل کردند و بیش از یک ونیم ملیون انسان آن را به خون کشیدند.
بناءً هیچ یک از نهادها وشخصیت هائی که عامل این وضع تشخیص می شوند و دست شان به خون مردم آلوده است، نمی توانند درصف مبارزان راه آزادی و دموکراسی واقعی جائی داشته باشند. البته صفوف نا آگاه شان به شرط انتقاد، افشاء، نفی کامل و صادقانۀ بنیادی نهادها، ایدئولوژی ها، سیاست ها و روابط گذشتۀ شان، و جبران گذشته درعمل صادقانه به نفع مردم، می توانند در صفوف مبارزین جای شایستۀ شان را احراز کنند.
تحلیل مفصل اوضاع جاری از حیطۀ کار و وظیفۀ امروزی من بیرون است و فقط به خاطر حفظ دیالکتیک مسئله، اشارتی به آن می کنم:
امپریالیسم امریکا که از سه دهه بدینسو در امورافغانستان مداخله می کند، واین مداخله دراکتبر ۲۰۰۱ م با تجاوز مسلحانۀ ارتش امریکا به کشور ما به نقطه اوج خود رسیده است، هم اکنون در بحرانی که خود به وجود آورندۀ آن است، گیر کرده است. دراین که امپریالیسم چه اهداف ستراتیژیکی دراین تجاوز دنبال می کند، من بارها در صحبت ها و نوشته هایم آن را بیان کرده ام وحال نمی خواهم تکرارش کنم. اثر ارزشمند رفیق دانشمند ما، دکتور روستائی هم آن اهداف را مستند توضیح داده است. ولی امریکا در رسیدن به این اهداف، که داغ نگهداشتن مسایل سیاسی – نظامی منطقه، جهت فروش اسلحه، تبدیل افغانستان به یک پایگاه نظامی ستراتیژیک و کشیدن پایپ لین نفت وگاز از بحیرۀ کسپین و از طریق افغانستان به بحرهند در محور این اهداف است، با یک تناقض عمیق روبرو است. از یک سو برای فریب ذهنیت عامۀ جهان و توجیه تجاوزش، خود را صادر کنندۀ دموکراسی و مجری بازسازی افغانستان وانمود می کند. واما دراین رابطه به مبرم ترین نیاز مردم هم پاسخ داده نشده و ملیون ها انسان، از آب آشامیدنی، برق، ضرورت های اولیه و سرپناه محروم هستند و ملیاردها دلار به اصطلاح کمکی هم به مصرف امور نظامی وبه جیب حاکمان وابسته، جنگسالاران و اقشار و گروه های طفیلی رفته است. ازسوی دیگر جهت تأمین اهداف نفتی – نظامی اش به شدیدترین، و خشن ترین، ضد دموکرات ترین و عقبمانده ترین نیروهای فوندامنتالیستی تروریستی، مانند الیانس شمال و باند مختلط کرزی تکیه می کند.
الیانس شمال ترکیبی است از نمایندگان تاریک اندیش فئودالیسم، جنگسالاران، هیروئین سالاران و مرتجع ترین نیروهای مذهبی جامعۀ ما. امپریالیسم امریکا در پیشبرد اهدافش از آغاز تجاوز به افغانستان، با این نیروها متحد شده وآن ها را از حالت نیمه جان، جان تازه بخشیده است. عمده ترین پست ها ومقامات نظامی و سیاسی در دست الیانس شمال است که هم اکنون نیز به شدت به هستی مردم و به حقوق اولیۀ مدنی و دموکراتیک شان تجاوز می کنند، مال و جایداد عمومی و شخصی مردم را به زور می گیرند. با این حال به خاطرتشدید بحران درافغانستان توسط روسیه، ایران و هند نیز کمک و تقویه می شوند.
الیانس شمال با صف آرائی جدید در نهاد تازه بنیاد “جبهۀ ملی”، به شرکت بنیادگراهای مجاهد و باند های شکست خوردۀ خلق – پرچم، متشکل شده اند. دراین جناح نواسۀ شاه سابق، معاون رئیس جمهور، جمعی از وزرا، رئیس و اکثریت اعضای پارلمان افغانستان، شرکت دارند.
جناح دیگر، جناح کرزی است که حزب جدیدی را به نام “حزب جمهوری” اعلان کرده است و درآن عدۀ از تکنوکرات های وابسته به امپریالیزم و سلطنت طلبان، فراکسیونی از طالبان، فراکسیونی از حزب اسلامی حکمتیار و برخی فراریان چپ حصه دارند. این هردو جناح نمایندگان منافع امپریالیسم و طبقات ارتجاعی فئودال – کمپرادور هستند که حاکمیت مستعمراتی موجود را در افغانستان به تصرف و انحصار خود دارند.
ادعاهای فریبکارانۀ احیای دموکراسی، دفاع از حقوق زنان و بازسازی کشور ویران شدۀ ما توسط امپریالیست ها، طبقات متوسط شهری و خورده مالکیت را نیز با هیجان زیادی به خود جذب کرده بود. اکنون عدم تحقق این ادعاها، با همان شدت، این گروه ها را از ادارۀ مستعمراتی دور می سازد.
نیروهای چپ نیز، که ضربات سنگینی را در جریان ۲۸ سال گذشته متحمل شده اند، نتوانسته اند زخم های شان را مداوا کرده و در یک تشکل متکامل تر وکارآ تر بسیج شوند. برعکس عده ای به انحلال فکری درغلطیدند، دنبال رو نیروهای ارتجاعی، وحتی بعضاً شامل دسته بندی های حاکم شدند. عده ای دیگر، با زدن اشارۀ چپ به دگماتیسم مطلق غلتیده و به نفی و تخریب جنبش دست زدند. دگماتیست ها به هر کار و هر حرکتی مهر نفی زده و خود را از مردم تجرید کرده اند.
عدۀ دیگری با سطحی نگری ها و گریز از رنج بیکران مبارزه، به تحلیل های مندرآوردی دست زدند و تضاد عمدۀ کشوراشغال شدۀ ما را با فئودالیسم تشخیص کردند. اینان پنداری را شایع ساختند که گویا در مرحلۀ جدید بعد از۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م امپریالیسم می خواهد نمایندگان فئودالیسم را کنار بزند و دموکراسی را درافغانستان حاکم سازد، لذا باید از آن استقبال کرد.
این پندار ها وعملکردها اشتباه بود وعده ای به این اشتباه رفتند؛ ولی ما معتقد نیستیم که هر اشتباهی خیانت است. تکرار اشتباه را می توان خیانت گفت. همچنان که مائوتسه دون معتقد بود که ضعف بورژوازی ملی یک نقص ذاتی نیست، بلکه اکتسابی است، ما نیز معتقد نیستیم که ضعف در عمل واشتباه در برداشت روشنفکران خورده بورژوای ما، یک نقص ذاتی واصلاح ناپذیراست. ما معتقدیم که اکثراً ضعف ها و اشتباهات اکتسابی هستند و می توان آن ها را رفع واصلاح کرد. بناءً اشتباه کاران نیز فرصت های زیادی برای رفع اشتباه خود دارند و یقیناً بعد از رفع اشتباه وضعف های شان، اگربخواهند آن را جبران کنند، جایگاه مناسب خود را در صف مردم و مبارزات مردمی می گیرند. واما حساب خیانت کاران جدا است.
ولی عده ای هم با تشخیص تضاد عمدۀ جامعه، حضور ارتش امریکا و متحدینش را به کشور ما تجاوز خوانده و مبارزه علیه تجاوزکاران وهمدستان بومی شان را شعار دادند، و تاحد توان هم به آن عمل کردند.
با این حال می بینیم که جنبش مردمی در حالت پراکندگی و بدون داشتن یک ستادکارآی رهبری بسرمی برد. به ویژه نسل جوان که ازمجموع نیروهای وابسته وعقبگرای ویرانگر، اعم از پرچمی – خلقی، اخوانی، طالبان و ادارۀ مستعمراتی موجود نفرت دارند، دریک سرگردانی سیاسی – تشکیلاتی بسر می برند.
از سوی دیگر، گروه وحشی طالبان همه روزه با عملیات انتحاری وکشتن ها و سربریدن ها بر تلفات مردم مظلوم ما می افزاید و قوای تجاوزگر خارجی به رهبری امریکا نیز با بمباردمان های وحشیانه، عده ای زیادی از مردم بی گناه ما را به خون می کشند وخاک ویران شدۀ ما را ویران تر می سازند. هم اکنون هیچ امیدی برای بهبود اوضاع به نفع مردم در چشمرس نیست. مردم ازاین وضع کاملاً به تنگ آمده اند و خواستارپاسخ به اوضاع، ازیک دید و خاستگاه مردمی هستند.
آن چنان که می بینیم، ماباید مشاکلی را درکشورخود حل کنیم که جوامع غربی درقرن هجدهم و نوزدهم با آن سروکار داشتند. عقبماندگی، وحشت، تجاوز، کشتار، گرسنگی، بی سرپناهی، این است واقعیت تلخ جامعۀ ما. هم اکنون آن چنان که ما نمی توانیم شعار انقلاب سوسیالیستی را در دستور روز قرار دهیم، مسایل قرن بیست و یکمی گلوبالیزاسیون، نئولیبرالیسم، دموکراسی غربی وامثال این ها هم مسایل درونی جامعۀ اشغال شده، گرسنه و ویران شدۀ ما نیست و به فرسنگ ها از جامعۀ ما فاصله دارد (فقط ما اثرات آن را در تجاوز جمعی به کشور خود می بینیم). ما باید با طرد تجاوز و با گذار از یک جامعۀ دموکراتیکی که بر مبنای منافع اکثریت مردم کشور ما استوار باشد به سوی آیندۀ متکامل ترحرکت کنیم.
ادامه دارد
padarjan2025-03-02T22:03:20+00:00