Skip to content
ضرورت اتحادچپ3
اثری از انجینیرشیر”آهنگر”
ضرورت اتحادچپ
قسمت سوم
پیوسته به گذشته
مبارزین سال های ۴۰ ش که مصادف دهۀ ۶۰ م می شود، از عمق این اختناق، ولی در دوران فوران جنبش های مترقی در جهان سربلند کردند و چشم وگوش شان به تبارز و آوای آن جنبش ها نسبتاً آشنا شده بود. آن ها باید ضمن تاکید برخواسته های انجام نشدۀ پیشین، با برنامۀ پیشتازتر به میدان می آمدند. ولی دربارسلطنتی مکار، با مشورۀ اربابان خارجی اش، گام اول را برای به انحراف کشیدن مبارزات مردم، که جلو گیری ازآن دیگر ممکن نبود، برداشت و “حزب دموکراتیک خلق” را به حمایت دربار و به کمک شوروی، به رهبری تره کی و ببرک بنیاد گذاشت. این حزب که درواقع به حیث ستون پنجم شوروی وجاده صاف کن سوسیال کلونیالیسم در کشورما بنیاد گذاشته شد، با ترکیب شعارها ومسایل مختلفی، معجون مرکبی را به نام برنامۀ حزبی ارائه کرد که می توان از آن یک “سوسیالیسم فئودالی – خورده بورژوائی” را استخراج کرد.
حزب دموکراتیک خلق که هم از آخور دربار تغذیه می کرد وهم شعار سوسیالیسم می داد، با حرکات بوالعجبانۀ بازاری اش توانست عده ای را به نیرنگ های مختلف و دادن شعارهای فریبنده، دنبالش بکشد و ذهنیت مردم را در تشخیص راه مبارزه و شناخت مبارزان صادق مغشوش بسازد. مردم و نیروهای مردمی که پس از آن سرکوب های وحشیانه هنوز فرصت جمع وجورکردن افکار وصفوف خود را نیافته بودند، در برابر یک عمل انجام شده قرارگرفتند.
عده ای با محاسبۀ این که وقت را از دست ندهند، به صورت عکس العملی در رویاروئی حزب دموکراتیک خلق قرار گرفتند و بدون تدوین برنامۀ منظم، به تداوم مبارزات گذشته و پیوند آن به زمان خود، و طرح یک کار منسجم و تشکیلاتی، به خیابان ها ریختند و برعلیه همۀ نابسامانی ها شعار قهرآمیز دادند.
“سازمان جوانان مترقی” که در تعاقب اعلام وجود “حزب دموکراتیک خلق”، بمثابه اولین سازمان چپ درماه میزان ۱۳۴۴ش هسته گذاری شد، به قول تعدادی از رهبران همان زمان، پاسخی بود به “ریویزیونیزم”. به زبانی دیگر تشکل “س.ج.م” عکس العملی بود به اعلام وجود “حزب دموکراتیک خلق”. این سازمان که محور اصلی مبارزاتی اش را رویاروئی و مبارزه با ریویزیونیزم، و در واقع حزب دموکراتیک خلق، قرارداده بود؛ طرح استراتیژی و تاکتیک مبارزاتی، برنامۀ کارعملی و اشکال تشکیلاتی پیش بینی شده نداشت. این که مبارزه با چه اسالیبی پیش برده شود، و این که تضاد عمدۀ جامعه چیست و به عنوان وظیفۀ اصلی، آن تضاد چگونه حل خواهد شد و اشکال و ابزار مبارزاتی و تشکیلاتی چسان باشد، مشخص نبود. به همین دلیل هم بود که هم وغم رهبری درجهت رقابت با “حزب دموکراتیک خلق” در تظاهرات خیابانی به کار می رفت و مردم به حق، مبارزان این مقطع را “مظاهره چیان” نام گذاشته بودند. تقریباً تمام اعضای رهبری در تظاهرات و در سخنرانی ها بیرون داده شدند، ولی نام سازمان و برنامۀ آن که باید برای آگاهی وانتخاب راه، پخش می شد، مخفی نگهداشته شد.
البته “س. ج. م” دراین مقطع تنها نبود، محافل دیگری نیز در سال های ۴۰ ش شکل گرفته بودند، که می توان از محفل انجینرعثمان، محفل “رستاخیز” یا محفل هرات و محفل شاهپور نام گرفت که به همین شیوۀ کار، مشترکاً جریانی را به وجود آوردند که به نام “جریان شعلۀ جاوید” مسمی شد و نشریۀ آن خود را “ناشر اندیشه های دموکراتیک نوین” معرفی کرد. ازاین جهت آن را “جریان دموکراتیک نوین” هم می گفتند. درگسترۀ جریان دموکراتیک نوین، محفل مرحوم غبار و محفل شهید مجید کلکانی نیزشامل بودند (ولی به قول خودشان، آن ها “شعله ای” نبودند – ویراستار).
فوراً باید متذکر شوم که با راه افتادن جریان “شعلۀ جاوید” و کشاندن موج انسان ها به دنبال خود، امپریالیسم و ارتجاع حاکم دستپاچه شدند و باز مثل همیشه، به سلاح دین متوسل شده و جریان اخوانی ها را، به وسیلۀ “مجددی” و “نیازی” و چند تن دیگر، برای تکفیر و تلعین جنبش آزادی خواهانه و دموکراتیک مردم، سازماندهی و باچوب و چماق جهت سرکوب “جریان شعله” فرستادند. اخوان با رنگ مذهبی اش بمثابه چوب دست نظام درهمه عرصه ها در برابر جریان “شعلۀ جاوید” قرار می گرفت وبه آن حمله می کرد که درحادثۀ ۲۹ جوزای ۱۳۵۱ش در صحن پوهنتون کابل، خونین ترین برخورد را به آن کرد و منجر به شهادت سیدال سخندان و زخمی شدن عدۀ از کادرها واعضای جریان شد. بحث روی این جریان را که مربوط به تاریخ زندگی اکثریت ما می شود، می گذارم به فرصت دیگری، ولی دراین جا به خاطر پیوند زدن گذشته به حال، به چند نکتۀ مثبت ومنفی عملکرد آن اشاره ای می کنم تا در تدوین برنامه وتعیین عملکرد آینده از آن بهره بگیریم:
۱- جریان “شعلۀ جاوید” یا جریان دموکراتیک نوین، با سردادن فریاد خشمگینانۀ ضد ارتجاع و استبداد، درعمل کانون تجمع هزاران هزار فریاد گره شدۀ نسل جوان خشمگین کشور گردید و به سرعت جنبشی را ایجاد کرد که در ماقبل خود سابقه نداشت. حتی می توان گفت بعد از سال ها رکود، جنبش پرشور و فراگیری را در سرتاسر کشور به وجود آورد، و این بزرگترین دستاورد جریان “شعلۀ جاوید” است که می توان آن را بذر افشانی گسترده نامید.
۲- جریان “شعلۀ جاوید” در وجود آحادش – علیرغم کمبودها – نسل روشنفکری را به میدان کشید ویا عرضه کرد که اکثریت عظیم شان از پاک ترین و بی باک ترین وعمل ورزترین جوانان کشور بودند و بعدها جانمایه های پربار سیاست گذاری های انقلابی شدند، که حتی می توان گفت جمعی از بهترین اندیشه ورزان انقلابی کشور نیز از آن برخاستند. به طورمثال شهید لهیب، شهید رستاخیز، شهید اکرم یاری، شهید دکتورفیض، شهید ازهر، شهید پویا، شهید تیمور، شهید بهمن، شهیدانجینرقدوس، شهیدسیدال سخندان، شهید جرئت، شهید سرمد، شهید کریم، شهید حسین طغیان، شهیدماماغلام محمد، شهید لطیف محمودی، شهید محسن، شهیدعزیزطغیان و ده ها شهید وشاهد دیگر در زمرۀ اندیشمند ترین وعمل ورز ترین روشنفکران جامعۀ ما به حساب می آیند که از درون همین جریان قد برافراشته اند.
۳- اثر گذاری سیاسی این جریان، بمثابه اولین جریان چپ مطرح شده در کشور، به حدی بود که تمام مرتجعین در قدرت ویا در انتظار قدرت را به هراس انداخته بود، وهر حرکتی را که خلاف منافع خود می دیدند به شعله ای ها نسبت می دادند، وحتی چنان که شاهدیم تا همین حالا هم حرکات انقلابی را “شعله ای” می گویند.
۴ – جریان “شعلۀ جاوید” جریان فرا قومی، فرا مذهبی و سرتاسری بود وفرزندان مبارز تمام اقوام، ادیان، مذاهب و مناطق سرتاسر کشور را درآغوش خود داشت.
۵ _ این جریان با سرافرازی تمام مستقل زیست وکلاً می توان گفت که هرگز سر به آستان ارتجاع – امپریالیسم وهیچ اجنبی فرود نیاورد.
واما کمبود ها:
۱ – این جریان نه برمبنای یک کار تدارکاتی سالم و گرد همآئی آگاهانه و همه جانبۀ محافل وشخصیت های متشکله اش با یک برنامۀ مدون، بلکه بر مبناهای سیاسی و احیاناً احساسی پایه گرفت و نه تنها به اشکال متکامل تشکیلاتی دست نیافت، که به ازای آن به تجزیۀ جریان منجر شد.
۲ – محافل متشکلۀ جریان، با درغلطیدن به یک نوع کار، وآن هم تظاهرات خیابانی، در اوج شکوفائی آن، علیرغم بذر افشانی گسترده و با داشتن موجی از انسان های پاک و با احساس صفوفش، قادر نشدند بذرها را به پرورانند، یعنی به کار عمیق تر توجه کنند و آن را به طرف متشکل ساختن و ایدئولوژیک ساختن جهت دهند وثمر بذر افشانی را بردارند. لذا تا تجزیه به آحادش همچنان عمده ترین شکل مبارزه اش مظاهره در خیابان ها، آن هم عمدتاً با خواست های روشنفکرانه بود.
۳- مخفی گری های غیراصولی (برنامه و نام سازمان را مخفی کردن و تشکیلاتش را به خیابان ها بردن) چنان بر روان واحساسات آحاد و شخصیت های دیگر جریان ضربه زد که جریان را مانند بمبی منفجر کرد ونفرت و بی اعتمادی را جایگزین صفا وخلوص رفیقانه ساخت و برخی را حتی از مبارزه، وبه ویژه از چپ، منزجر ساخت و درنتیجه سکتاریسمی به وجود آمد که مدت ها برای رفع آن و ایجاد اعتماد دوباره برای تشکل، باید کار می شد. همان بی اعتمادی تا هم اکنون بر جنبش سایۀ شومش را گسترده است و هرجا که حرفی از وحدت به میان می آید گمان می رود که باز هم “نیرنگی” در کاراست. و این از بزرگترین زیان هائی است که جنبش چپ از”شعلۀ جاوید” به ارث برده است …”.
( ساما چگونه ایجاد شد؟ ص۳۱ – ۳۳)
آری! آن چنان که دیدیم جریان سرتاسری و پرشور”شعلۀ جاوید” ازهم فروپاشید. عوامل فروپاشی آن را هم اکنون می توان تشخیص کرد و ازآن درکارهای گستردۀ بعدی اجتناب ورزید. با قید این که دست آوردهایش را باید حفظ کرد و تکامل داد. یا به قول مائوتسه دون وظیفۀ ما عبارت است از: ” نتیجه گیری ها را به کمک تجربۀ خود آزمودن، آن چه را که سودمند است پذیرفتن وآن چه را که سودمند نیست، به دورافگندن وآن چه را که مخصوص خودما است برآن افزودن”. (جلد اول آثار مائوتسه دون ، ص ۲۸۷ )
به نظرمن این فورمول در تقابل هرگونه دگماتیسم، بهترین رهنمود عمل در برخورد به تجارب و تئوری هائی است که ما می خواهیم ازآن ها بهره بگیریم. حال این چه تجربۀ تاریخ خود ما باشد وچه تئوری ها وایسم ولیسم های مدون شده توسط دیگران.
به هرحال پس از تلاشی جریان “شعلۀ جاوید” که در متنگ دهم عقرب ۱۳۵۱ش در صحن پوهنتون کابل رسماً اعلام شد و محافل متشکله علناً در برابرهم اعلام موضع کردند، جنبش با یک عقبگرد تشکیلاتی، واپس به سطح محفل بازی برگشت؛ وحتی ازهمان محافل افرادی جابجا شدند ویا به کنار رفتند و یک فضای سرد وعدم اعتماد و خمود و جمود حاکم شد. اما بقایای محافل هرکدام به خودعمیق شده و به بررسی اشتباهات خود پرداختند. کمترخود و بیشتر یکدیگر را انتقاد کردند وبه کارهای آموزشی تشکیلاتی خود چسبیدند. این مرحله، علیرغم افت و عقب گردش، افکار را ازسطح به عمق کشید وآثار و اسنادی هم از آن در دست است که می توان از نظر فکری آن را گامی به پیش خواند.
در اواخر جمهوری داوود خان، گرایشات وحدت طلبانه ای تبارز کرد، و این بار وحدت ها با تدارک بیشتر وبا پیش شرط های ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. کودتای ننگین۷ ثور۱۳۵۷ش ضمن ضربه زدن بر روان راهیان چپ، در تسریع حرکات وحدت طلبانه اثر گذاشت و در نتیجه به شیوه های مختلف و با عملکرد و برآمدهای مختلف، سازمان هائی پا به عرصۀ وجود گذاشتند که هرکدام به نوبۀ خود و درحد کارآئی شان، فصل هائی از تاریخ جنبش را به خود اختصاص می دهند.
این سازمان ها زمانی واردعرصه شدند، که جنبش های مسلحانۀ مردمی درجاهای مختلف افغانستان، قبل از اعلام وجود این سازمان ها شکل گرفته و در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ش در هرات تبارز انفجاری کرده است. با این حال با آن که برخی ها پروسۀ تدارک منظمی را دنبال کرده بودند، ولی تحت تاثیر جنبش های مسلح مردمی در مرحلۀ ایجاد، شتابزده شدند، و بالاتر ازآن، با اعلام وجود می بایست وارد کارزار خونین جنگ نابرابری شوند که توازن قوایش به هیچ محاسبۀ نمی گنجید.
عمده ترین فرق مبارزه دراین مرحله از تمام مراحل پیشین دراین است که این بار، کار به سخنرانی وانتقاد صرف از رژیم و یا به راهپیمائی در خیابان های شهرهای بزرگ و با نشستن زیر سقف ها محصورنمی ماند و پهنای دشت ها را درمی نوردد، برفراز کوه ها پرمی کشد، به کوره راه های روستا سر می زند. وسیلۀ کار مبارزاتی، دیگر پایۀ چوبین شعار و یا مکروفون و تریبون سخنرانی نیست، شمشیر بران و تفنگ غران می باید تا زینت دهی دست کاری پیکارگران دلیرگردد. بناءً دراین مرحله برنامۀ مدون و رهنمود مشخص لازم بود. واما که اشغال افغانستان توسط سوسیال امپریالیسم، حل تضاد های داخلی را در درجۀ دوم اهمیت قرارداد و لذا تداوم مبارزات قبلی، به عنوان هدف عمده، داخل برنامه ها نشد، چه مبارزه علیه اشغالگران بایدهدف عمده قرارمیگرفت.
جنبش چپ علیرغم برنامه های مدون تر و پیشتازتر و عمده قراردادن مبارزه با نیروهای اشغالگر وخود داری از هرگونه تشتت داخل مقاومت، بر خلاف میل و برنامۀ مبارزان چپ، توسط عوامل استعمار و ارتجاع در دو جبهۀ داغ نبرد درگیرشد. این درگیری ها، تشکلات نوپای چپ را زیر ضربات محکمی قرارداد که بعضاً زخم هایش تا هنوزباقی است.
این بار نیز عوامل استعمار و ارتجاع فئودالی- مذهبی، علی رغم رویا روئی با خود، از دوسوی، متحدانه برچپ تاختند تا جلو آزادی خواهی، دموکراسی طلبی وعدالت پسندی را که توسط رزمندگان سر بکف جنبش چپ در بین مردم تبلیغ و ترویج می شد، سد شوند ومردم را کماکان درتاریکی نگهداشته و اهداف شوم استعماری – ارتجاعی شان را متحقق سازند.
بررسی عملکرد جنبش چپ و سازمان های متعلقۀ آن دراین مرحله، وظیفۀ این نوشتار و درحد توان و صلاحیت فرد و یا افراد پراگنده نیست. با متحقق شدن وحدت چپ وحضور نمایندگان ذیصلاح تمام جوانب ذیدخل در سنگر واحد، می توانیم به عنوان کار مشترک مان به آن اقدام کنیم و نقایص و دستاوردهای آن را هم از خود بدانیم.
واما دراین جا به چند نکته به خاطر پیوند زدن دیروز و امروز جنبش اشاره می کنیم تا بین کار امروز و فردای مان با دیروز، گسستی به وجود نیاید و ادامه دهندگان، درتکامل راه و به پیش قدم بگذارند:
ادامه دارد
padarjan2025-02-26T17:33:21+00:00
Page load link