زنده یاد استاد داوود سرمد

        در امتداد کوچۀ شب

دیشب دل سکوت ز فریاد من شکست
صدعقده در گلوی شب، از یک سخن شکست

تا زآشیان سینۀ من، آه پر گشود
با تیر ناله، شهپر مرغ سخن شکست

ای آنکه با عتاب ز محفل برون شدی
قلب من آب گشت و دل انجمن شکست

دیشب که آفتاب خیال تو می‌دمید
تصویر مه، در آینۀ چشم من شکست

با جلوۀ بهار طرب‌خیز حسن تو
رنگ غرور تاز‌‌ه‌گی صد چمن شکست

عطار نوبهار که بوی ترا شنید
چندین هزار شیشۀ عطر سمن شکست

تا از شراب گریه، لبم جرعه‌ یی چشید
رنج خمار بادۀ ناب کهن شکست

در امتداد کوچۀ شبرنگ زلف تو
گامی نهاد قلب من و از محن شکست

“سرمد” بخوان که ضربۀ مشت سپیده‌ام
دندان بیم دیو شب خسته‌ تن شکست