ارسالی حزب کارایران(توفان)

به‌ مناسبت صدوپنجاه وچهارمین سالگرد کمون پاریس، نخستين انقلاب سوسياليستي و مهم‌ترین آموزه‌های آن

صدوپنجاه‌وچهار سال پیش در روز ۱۸ مارس (۲۸ اسفند) ۱۸۷۱، کارگران و لایه‌های پائینی اقشار خرده‌بورژوازی پاریس، شهری که قهرمانانه شش‌ماه محاصره‌ کاملِ ارتش آلمان را پشتِ سر نهاده بود، در شرایطی که هنوز دشمن در خاک فرانسه و در بخش‌هایی در حومه‌ شهر بود، به مقابله با توطئه‌های پی‌درپی دولتِ موقتِ جمهوری سومِ تازه‌تأسیس فرانسه پرداختند، و به قول مارکس «انقلاب باشکوه» خود را برپاکردند؛ انقلابی که به‌رغمِ عمر بسیار کوتاه‌اش نخستین تلاش برای استقرار سوسياليسم و الهام‌بخشِ جنبش‌ها و انقلاب‌های بعدی در نقاط مختلف جهان بود.

ما درباره مهم‌ترین آموزه‌های کمونیستی از انقلاب باشكوه کمون پاریس، و اینکه چرا پرولتاريا در نيمه‌راه متوقف شد، بارها سخن گفته‌ايم. مباحث مربوط به سیاست‌ها و نتیجه کمون قبل از هرچيز تأثیر قابل توجهی در اندیشه‌های انقلابی و فناناپذیر «کارل مارکس» داشت که وی آن را اولین نمونه از «دیکتاتوری پرولتاریا» توصیف کرد. «دیکتاتوری پرولتاریا» اعمال قهر پرولتری اکثریت جامعه بر ضد اقلیتی است که تاکنون بر مسند قدرت بوده و از خودسری، سوء استفاده شخصی با اراده و خودکامگی فردی و یا طبقاتی بر ضد اکثریت محرومان جامعه استفاده می‌کرده است. «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌خواهد به این بی‌عدالتی بی‌پایان، پایان دهد و آن هم نه در کلام، بلکه در عمل و در اقتصاد و در پایه مادی زندگی عمومی مردم. «دیکتاتوری پرولتاریا»، دیکتاتوری اقلیت نیست به همین جهت نیز نماد دموکراسی است. اساسا هیچ طبقه‌ای نمی‌تواند به صورت اقلیت در دوران کم و بیش طولانی در حکومت باقی بماند. هر حکومتی باید برای بقاء خود و حفظ سلطه خویش سعی کند، متحدان خویش را بیابد و آنها را با شیوه‌های گوناگون و از جمله مزایای مادی به خود ملحق نماید و به این وسیله بقاء خویش را تثبیت کند و یا اینکه قهر عریان و بی‌پروا را موقتا به خدمت بگیرد. این نتیجه را طبقات حاکمه در ممالک امپریالیستی با غارت ممالک تحت سلطه و پرتاب قطعه‌ای از غنایم غارت‌گرانه خویش به سفره دیگر طبقات اجتماعی، که در قدرت سیاسی شرکت ندارند، کسب می‌نمایند. لفظ «اشرافیت کارگری» را «لنین» به این عده اطلاق می‌کند، که زمینه مادی پیدایش اپورتونیسم و رویزیونیسم در جنبش کارگری هستند.

در زیر توجه همراهان گرامی را به دلایل اصلی شکست کمون پاریس و درس‌های آن جلب می‌کنیم:

یکم:پرولتاريای انقلابی پاریس فاقد حزب واحد کمونیستي و فرماندهی واحد و رهبری انقلاب ملغمه‌ای از کمونیسم، آنارشیسم، پرودونيسم و بلانكيسم … و ایده همه باهم و آزادی بی‌قید و شرط برای همگان بود.

دوم:به جای اقدام به «مصادرۀ مصادره‌کنندگان»، به خود اجازه داد با رؤياهای برقراری يک عدالت برتر در کشوری که با يک وظيفه ملی مشترک متحده شده بود، به بيراهه برود؛ به عنوان مثال، مؤسساتی مانند بانک‌ها مصادره نشدند، و تئوری‌های پرودونيستی در بارۀ يک «مبادله عادلانه» و غيره، هنوز در ميان سوسياليست‌ها رايج بود.

سوم:به جای نابود کردن دشمنانش و درهم شکستن ماشین کهنه دولتی و اعمال انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا درصدد برآمد تأثير اخلاقی بر آن‌ها بگذارد؛ پرولتاريای انقلابی به اهميت عمليات سرکوب‌گرانه نظامی مستقيم در جنگ داخلی کم بها داد، و به جای شروع يک تهاجم قاطعانه عليه ورسای، که می‌توانست پيروزی آن را در پاريس تأمين کند، تأخير نمود و به دولت ورسای زمان داد تا نيروهای سياه خود را گرد آورده و هفته غرق به خون ماه مه را تدارک ببيند.

اینهاست بطور مختصر و موجز مهم‌ترين دلایل شکست نخستین انقلاب سوسیالیستی درجهان!

با درس‌آموزی صحیح از شكست انقلاب و ضعف‌هاي کمون پاریس بود که بلشویک‌ها تحت رهبری حزب واحد لنيني، انقلاب سوسیالیستی اکتبر را سازماندهی و به پیروزی رساندند و نخستین ساختمان سوسیالیسم در جهان، با الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرانجام درهم شکستن قوی‌ترین ارتش امپریالیستی جهان، ارتش نازی و رهائی بشر از چنگال فاشیسم تحت رهبری استالین، رقم خورد.

زنده باد کمون و آموزه‌های کمونیستی از آن!

زنده باد حزبیت!

زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا!

١٨مارس ٢٠٢۵